X
تبلیغات
درد و دل


درد و دل

چرت و پرت

اخ اگه یه شب میشد ..شب سیا شم!


تو بشی ماه منو ...پیشت رها شم!


روی نیمکتی خیالی ..توی باغچه!


پیش چشمات بشینم..پر از دعا شم


مو ها تو وا کنی و ...شب کم بیاره!


پشت هم قربون خلقت خدا شم!


پیش من لم بدی و اروم بخوابی!


از خودم از هر چی غیر تو جدا شم


دلم و شعله بگیره بسوزونه!


عین شمع بسوزم و آه و صدا شم!


توی دستات بگیری ...دستای سرد و!


بشی دلخوشیم ...پر از شور  و صفا شم


محسن

نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1392| ساعت 10:58| توسط محسن بي احساس| |




جاده با هر کی یه جوره!


بعضی کارا توش به زوره!


یه جاها میری و میری


بعضی مقصدا چه دوره!


بعضی روزا جاده بستس


یه جاهایی سوت و کوره


واسه من همین قشنگه!

این که حرف حرف عبوره!


این که چشم جاده شاید!


توی خیلی کارا کوره!


فهمیدم شب توی جاده


ته هر سیاهی نوره!!


توی جاده های پر پیچ!


واسه راننده یه شوره!

اگه این پیچا نباشه


جاده خیلی سوت و کوره


اونی که رونده تو جاده


میدونه حرف غروره


خلاصه عاشق جادم!


دل با این جادهه جوره


محسن


نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392| ساعت 19:37| توسط محسن بي احساس| |

 

 

دلم شکسته از خودم! از این همه بغض و سکوت!

 

از این دلی که میزنه! از سر بی کسی به سوت



 

خستم از این بی کسایا! وقت کشی عادتمه!



 

هزارتا هم مثل اینا بازم خدایی کممه!



 

یکی میخوام که جون بده به بال خسته و تنم!



 

بهم نشون بده هنوز.دوای هر چیزی منم!



 

یکی میخوام که را بده منو تو خون و بدنش!


 

جا بشه این شکسته دل.یه وقتایی توی تنش!



 
باز بگیره نفسم وقتی میخنده با صداش!

 

 نذاره بعد از دو سه روز.جدا شه این چش از چشاش!




خواب و خیال هر شبم .بودن و خندیدن تو!




درخت نخل زندگی رفتن و گل چیدن تو!




کاش و چرا و ای خدا تا ته راه با منه!




دوای این خسته هنوز سکوت سرد آهنه!

 

محسن

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1392| ساعت 20:44| توسط محسن بي احساس| |


رفتی و رفت خیالم به خیالت!


تو چه کردی به دلم با لب و خالت


همه شب میکند این دل ز تو یادی


به زبان نمی برم محض خجالت


لب بی باده و مجنونی و مستی



چه کنم با دل بی صاحب و عادت


محسن

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392| ساعت 10:7| توسط محسن بي احساس| |



سکوت سایه میکند برج خیاله خسته را



چون شبهی نشته غم..شکسته بال بسته را



موج توهم و غرور کند بساط عاشقی



می برد از لشکر عشق..امید و روح دسته را



محسن

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1392| ساعت 13:23| توسط محسن بي احساس| |


خشک ,چون خاری ,کناره بیشه ای


زرد و بی حاصل ,ندارم پیشه ای


جز غم عشقی, که جانم را گرفت!


نیست چیزی ,ساقه ای ,یا ریشه ای


خسته ام آنقدر ماندم منتظر


سنگ دل با من بگو آخر چه ای!؟


سوختی جان و تنم را رهگذر


تیر عشق خشکاند,این سرو سهی


آن که سوزاندی مرا ,رفتی ,بیا


جان من, با خود بیاور تیشه ای!


محسن

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1392| ساعت 9:43| توسط محسن بي احساس| |

چرا زود اومدی رفتی!؟


منم تنها بودم اینجا!؟


چطور باید تو رو میدید!!


اونم تو وضع اون وقتا!


دلم می خواست می شد بودی


بشم سهمی از احساست


می شد باور کنی هستم


نباشم اینقد آزارت


صدای زنگ تنهایی


تو گوشامه هنوز هر شب


تو رفتی مونده دل تنها


میسوزه باز تنم تو تب


حالا هی باش و شاکی باش!!


نمی بینی چقد خستم؟؟


نمی بینی که بعداز تو


مثه شاهین  پر بستم!!؟


محسن

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1392| ساعت 9:17| توسط محسن بي احساس| |

باز هم دل ...میکشد ما را به راه


ناز یک لبخند و افسون نگاه


باز با ما طرح بازی میکند


با فریبم خویش راضی میکند


محسن

نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1392| ساعت 8:19| توسط محسن بي احساس| |

هنوزم یاد تو هستم


 تو که بارون و خورشیدی


تو که دوری ولی هر روز


به این تن خسته جون میدی



هنوزم یادتم عشقم


می خوام تو آرزوت باشم


هنوز می بوسمت هر شب


میخوام باز با تو تنها شم



نفس سنگین شده بی تو


دلم غمگین شده بی تو


می خوام بازم بیای پیشم


نمی دونم می خوام چی تو



تو این روزای بی بارون


فقط از قطره می گفتم


می خواستم پیش تو باشم


به این امید می افتم



بذار اینو بگم بانو


خطا کن بازم عاشق شو


بذار اتیش بشه جونت


مثه من باز صادق شو



بیا این گوشه دنیا


یکی بی تاب و بیماره


یکی هر شب به عشق تو


همش بیداره بیداره


محسن


نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1392| ساعت 9:53| توسط محسن بي احساس| |


بر خاک خشک من..آبی


بیا و ...باز بشین!


تو باعث حیاط منی


هست و بود زمین



من انتظار نگاهی


که جان بگیرم باز


تو میروی و سکوتت


هنوز مانده همین



شکار چشم تو ام


تویی فقط صیاد



نشسته ام به انتظار شما


بیا و بنده ببین



خاطرم پر شده


پر از احساس


منم فراری و یادت


همیشه کرده کمین!!



محسن

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392| ساعت 9:55| توسط محسن بي احساس| |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت